بر شانه ی من کبوتری است که از دهان تو اب می خوردبر شانه ی من کبوتری است که گلوی مرا تازه می کندبر شانه ی من کبوتری است با وقار و خوبکه با من از روشنی سخن می گویدو از انسان که رب النوع همه خداهاست . من
چون دارم هم آهنگ گوش میدم و هم برات مینویسم لابه لای شعرای این آهنگا برات مینویسم .امیدوارم تفکیکشون با حرافم برات راحت باشه و برسه به دست تو که می خونی . روی شاخه های دوریچه خوشی داره صبوریوقتی خور